عقائد الحقه

عقائد ا لحقّه مأخوذ از کتاب و عترت که لن یفترقا ابدا

 

                              

                                         بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لولیه والشکرعلی نعمائه والصلوة والسلام علی سیّدنا محمد و اله الامجاد واللع

ن علی اعدائهم الی یوم المعاد   صورت انسانی مظهر اسم اعظم و صورت الوهیّت است

و الله تعالی روح و حقیقت و باطن است و هر آن چیزی از اسماء حسنی که در حضرت

الهیّت است تمامی آن در این نشأت انسانی ظهور یافته و به صورت انسانی ظاهر

گشته وبواسطۀ آنکه انسان جامع حقائق الهی و کونی است مستحق خلافت و مظهر اسماء

متقابله است پس مبدأ که حضرت الوهیت است عین آخر مراتب موجودات که حقیقت

انسانی است شده و به صورت انسان ظهور یافته و مجلای تجلی ذات و صفات الهی

گشته و به نسان دائرۀ وجود اتمام یافته .

پس به اعتبار حقیقت انسان مبدأ است و به اعتبار ظهور انتهای احکام کل به صورت انسان

آخرگشت، و نقطۀ آخرینِ دائرۀ وجود در صورتِ انسان متّصل به نقطۀ اوّل ( نحن الاخرو

ن السابقون )و باطن که الله تعالی است شد  که آن حقیقت و روح انسان است چرا که عین

ثابتۀ انسانی مظهر اسم الله است و اسم که عبارت از ذات یا صفت است مسماست و نسبت

اسماء به عیان نسبت روح است با بدن و روح باطن است و بدن ظاهر و به حکم اتحاد مظهر

و ظاهر انسان باطن است که عین ظاهر گشته   پس محقق گشت که انسان کامل صورت

حضرت الهیّت و برزخ ظهور و بطون است و مبدأ و معاد جمیع اشیاءحقیقت اوست که

او واحد حقیقی به اعتباراسماست به مقتضای ( منه بدأ و الیه یعود)وچون معرفت انسان به

کنه به مقتضای ( من عرف نفسه فقد عرف ربه ) حقیقتاً معرفت حق تعالی است و معرفت

حق تعالی به کنه انسان ، انسان را میسر نیست پس معرفت انسان کامل نیز که مظهر تامّ آن

حضرت است مناسب ظاهر در احاطۀ علم در نمی آید مگر زمانی که علم کامل واصل در

مقابل بقاء بالله علم کلّی حقّ گردد و به علم حقّ تمامت حقا یق اشیاء که مستلزم معرفت

حقیقت خود و حقّ است معلوم او گشته معاد و مبدأ همه را نیکو شناسد و عارف حقیقی گردد

 و بر اولوالالباب مخفی نخواهد بود که اگر چه انسان مظهر جامع اسم کلّی الله اس اما

انسان کامل من حیث الکمال ممتاز است و آن فرد کاملی که به حسب حقیقت و معنی ، مستعد

ّمظهر ذات و مجموع اسماءو صفات الله تعالی است و احکام و خواص اسم کلّی الله تعالی

به جزئیات و کلّیا ت در او ظاهر شده و محقق به جمیع صفات الهی است حضرت ختمی

مرتبت صلوات الله و سلامه علیه وآله  می باشد و باقی انبیاء و اولیاء علیهم السلااگر چه

مظهر این اسم کلّی الله اند اما هر کدام از ایشان مظهر این اسمند به بعضی صفات و مظهر

تام حضرت حق که مجموع صفات بالفعل در او به ظهور پیوسته حضرت رسالت است

پس نشأت آن حضرت من حیث الحقیقة و المعنی سابق به جمیع انبیاء خواهد بود که (کنت نبیا و

آدم بین الماء و الطین ) و من حیث الصورة متأخر که (نحن الاخرون السابقون ) بنابر این محقق

گشت که او اشرف موجودات است زیرا که اوست که اکمل مظاهر است و او خبر از ذات و

صفات الهی می دهد .و حقیقت محمّدی عقل اول و روح اعظم است چنانچه فرمود :

( اول ما خلق الله العقل  و اول ما خلق الله نوری و اول ما خلق الله روحی )و اوست تجلّی

اعظم که دعای شب بیست و هفتم ماه رجب دال بر آن ( اللهم انی اسئلک بتجلّی الاعظم پس

همچنان که نبوت ذاتی اولا و بالذات روح اعظم است که عبارت از حقیقت آن حضرت است و

اوست که مخبر از ذات و صفات الهی می باشد در آخر به صورت  ، در این اخبار و اعلام که

شأن مرتبه نبوت است آن حضرت را بوده و بس  وباقی انبیاء علی نبینا و آله و علیهم السلام

هر یک مظهر بعضی از کمالات حقیقت آن حضرت اند و چون به اصطلاح صوفیه حقیقت

محمدیه عبارت از ذات احد یّت  به اعتبار تعیّن  اول است که او مظهر اسم جامع الله است

     پس همچنانچه الله تعالی به حقیقت و مرتبه مقدم است بر جمیع اسماء و ظهور و تجلّی

به جمیع اسماء نموده . انسان کامل نیز که مظهر کلّی است باید که به ذات و مرتبۀ باقی بر

دیگر مظاهر مقدم باشد بنابراتحاد مظهر و ظاهر که حضرت حق است پس بنابر این جمیع

مراتب موجودات که مظاهر اسماء الهی اند مظهر انسان کامل باشد و حقیقت انسان کامل که

حقیقت محمدیة است شامل باشد جمیع اشیاء را ( اشتمال الکل علی الاجزاء )تأمّل جیّداً جدّاً

 و السلام علی من اتبع الهدی

 

 

نویسنده: محسن ׀ تاریخ: چهار شنبه 18 تير 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

 

 

                                          بسم الله الرحمن الرحیم

 

در صدور  این کلام معجزنظام ازلسان مبارک حضرت خیرالانام پیغمبر عالی مقام وتعبیر آن بزرگوار دربارۀ  دختر والاگهرش ملکه  ملک و ملکوت حضرت  فاطمۀ زهراسلام الله علیها به

( امّ ابیها)جای هیچ شکّ وتردیدی نیست .مخصوصاً که از ناحیۀ عامّه و خاصّه این گفته روایت شده است . ولی فهم این نکته دروسع ادراک همه کس نیست ، مگر برای راسخون فی الحکمته و العرفان .خواهی گفت چگونه می شود دختری مادر پدر باشد؟ مسلم است که این گفتۀ نبی اکرم ( امّ ابیها ) دربارۀ دخترش حضرت زهرا محض اظهار محبت نبوده تا از گفته های عرفیّه تعبیر شود و حمل برتعارفات و گزاف ومجاز هم نتوان کرد زیرا ساحت مقدّس حضرت ختمی مرتبت عقل کلّ ،اعلی مراتب عصمت را اقوالاً و احوالاً واخلاقاً و افعالاً در تمام شئون واجد است پس این کلام معجز نظام بیان حقیقت و عین واقعیت و تحقیق آن از قلم حکیم ربّانی و عارف صمدانی حضرت آیت الله محمد رضا ربّانی در آئینۀ ایزدنما چنین آمده :

باید دانست همینطور که برای حقّ مقامی است که آن را ( احد یّت ) نامند و این مقام مطلق ونهان بودن صفات واسماء الهیّه و اسرار آنها ونهان بودن اسرار عالم تکوین وتکلیف است وبعد از آن مقام الوهیّت و ( واحدیت )که آن مرحله کثرت اسمائیه وصفاتیه است و در این مرحله ظهورحقایق به نحو تفصیل است ، به نحوی که محرم ظهور واظهار به جز خاصّان دربار و مقربّان درگاه الهی کسی نیست بعد از این مقام ظهور حق است به اشراق و تجلّی فعلی که آن راوجود منبسط خوانند- که درعرش استواء مقام صادر اوّل و عقل کلّ و حقیقت محمّدیه است –همچنین مقام ولایت کلّیه مطلقه که اقرب به حق از آن چیزی نیست دارای سه مرحله از ظهور است :

اول مقام: غیب که جمیع شئون ولایت و خواص و برکات آن در مقام غیب مستکن ومستجّن است و آن طوروجودی حضرت ختمی مرتبت عقل کلّ محمّد (ص) است که رشته های منفصله از آن حضرت از حضرت علیّ مرتضی علیه السلام گرفته تا حضرت حجّت مهدی علیه السلام همه در غیب وجود آنجناب موجود و محجوب از مشاهده اغیار بودند تمام اوصاف کمالیّه دوازده امام علیهم السلام از علی (ع) با همه سخنان دُرر بارش و با همه علوم وکمالاتش تا وصیّ دوازدهم مهدی (ع) باهمه علوم وکمالاتشان به نحواجمال وبساطت در پردۀ غیب نبیّ اکرم و رسول خاتم صلی الله علیه وآله وسلّم متحقّق و مستور بود.

مقام دوّم :ازطور ولایت بروز آن است در هویّات مبارکۀ ائمه علیهم السلام که تفصیل همام مقام اوّل است چنانکه پیدا است که تفصیل علوم و بسط سخن در مراحل توحید و علوم ماوراء الطبیعه و حلّ مشکلات وتعلیم اخلاق فاضله ،از حضرت علی مرتضی  علیه السلام که شروع شد، مخزن آن حضرت رسول خاتم محمّدصلی الله علیه وآله وسلم بود.لیکن درمرتبۀ احدیّت و غیب و تعالیم وظهورات ائمه اطهار بعد از حضرت امام علی علیه السلام از حضرت امام حسن وحضرت امام حسین و حضرت سجّاد و حضرت باقر حضرت صادق وحضرت کاظم وحضرت رضا و حضرت جواد وحضرت هادی و حضرت عسگری وبعداًحضرت حجّت مهدی ولی دهر وامام عصر صلوات الله علیهم اجمعین به همین منوال که مبسوطاً همۀ آنان نظیر کثرت اسمائیّه بطور متعدّد ظاهر وشعب علوم وحکمت وفضائل وکمالات از هر یک جداگانه به عالم وجود فیضان نمود .

مقام سوّم : مرحلۀ ظهور ولایت است بصورت تصرّف وتجلّی فعلی وتکوین باذن الله تعالی در همه کائنات که مقام صنع است وبدیهی است که به عنوان خلافت الهیه منظور است نه به عنوان استقلال و این مقام مرتبۀ ظهور مشیّت است همچنانیکه وجود منبسط مقام ومرتبۀ مشیّت است . تا اینجا معلوم شد که مقام ولایت کلیّه مطلقه به مظهریّت حق دارای شئون ومراتب ثلاثه الهیه (از احدیّت و واحدیّت و مقام تجلّی فعلی می باشد ) . و نیز معلوم شد که ولایت یک مقام اجمال دارد و یک مقام تفصیل امّا مقام اجمال ازطور ولایت که مظهر مرتبۀ ( احدیّت و غیب ) است مخزن آن حضرت ختمی مرتبت عقل کلّ محمد صلی الله علیه وآله است و مقام تفصیل از طور ولایت بروز آن است در هوّیات مبارکۀ ائمه اطهار علیهم السلام که تفصیل همان مقام اوّل است .

حال پس از این مقدمّه عرفانیّه می گوئیم شبهه ای نیست که منشاء بروز وظهور تفصیلی مقام ولایت کلّیه مطلقه همانا حضرت فاطمه دختر حضرت خاتم انبیاء صلوات الله وسلامه علیهما است که این بی بی عالم علّت بروز ولایت از بطن اجمال به ظهور تفصیلی در مرتبه وجود ائمه اطهار گردیده است در حقیقت مقوّم جهت ولایت و روحانیّت پدرش را در مقام بسط وظهور جلوه گرساخته است .

بیان مطلب به لسان واضح تر نیز محتاج چند مقدمه دیگر است .

مقدمۀ اول :آنکه امّ که به فارسی آنرا مادر گویند به لحاظ آن است که محل تربیت مادّه ولد و پروراندن تا حدی که از عالم قوّه به فعلیّت برسد می باشد و چون ولد از تربیت امّ متولد ومتکون می گردد، از این جهت است که به مادر (امّ) اطلاق می شود و لذا شیر دادن و حضانت شرط امیّت نمی باشد بلکه پروراندن در رحم شرط امیّت است .

مقدمۀ دوم :مراد از ( اب) در حدیث مبارک مقام ظهور تفصیلی جنبۀ ولایت و روحانیت حضرت ختمی مرتبت (ص) است . وشکی نیست در اینکه این نحوه و این طور از وجود حضرت رسول اکرم (ص)که مقام ظهور تفصیلی ولایت و روحانیت آن حضرت است متحقق نگردیده مگر به وجود ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین چه آنکه در بدو دعوت حضرت رسول خاتم صلی الله علیه و آله وسلم تا زمان رحلت آن بزرگوار به واسطۀ کمی وقت و کثرت ابتلائات به جنگها و محاربات و امثال آن مقدور آن حضرت نگردید که مقام ولایت کلّیه و روحانیت کامله خود را به بیان آرد و احکام اسماء و صفات و آنها که مقتضیات اسمائند و اسرار مقام ولایت را کلاّ و طرّاً و تفصیلاًنمایان واظهار فرماید.ولیکن ائمۀ اطهار علیهم السلام به نحو مبسوط و به تفصیل این مرتبه را یعنی مقام تفصیل ولایت و روحانیت حضرت ختمیّه را به مقام بسط و ظهور تفصیلی جلوه دادند چنانکه اخبار و احادیث صادره از مقام عصمت و مخازن علم و حکمت شاهد و برهان این قسمت است .مخصوصاً اخبار صادره ار اِمامَین هُمامَین حضرت باقر العلوم و حضرت صادق کاشف حقائق علیهم الصلوة و السلام در بیان شرح اسماء و صفات حق تعالی و رموز اسرار و دقایق توحید که در کتاب اصول کافی کلینی و توحید صدوق و احتجاج طبرسی و غیره ثبت و ضبط است و هم آثار مرویّه از حضرت رضا علیه السلام در همین مقام که مقام بسط و تفصیل ظهور ولایت است و در کتب معتبره منقول است نیز شاهد قوی و برهان محکم بر این مطلب است که بیان نمودیم تا برسد به دورۀ رجعت ائمۀ اطهار که ظهور کامل مقام ولایت کلّیه مطلقه و دولت و حکومت کلّی آنها متّصل می شود به افق عالم آخرت :

باش تا صبح  دولتت بدمد                                               کاین هنوز از نسائم سحر است

(لکل اناسٍ دولته یرقبونها                                               و دولتنا فی آخر الدهر یظهر)

این بیت منصوب است به حضرت امام صادق علیه السلام .

مقدمۀ سوم :نظر به دو مقدمۀ قبل ، هر گاه کسی بگوید که ائمۀ اطهار علیهم السلام وجود تفصیلی حضرت رسول خاتم صلی الله علیه و آله وسلم هستند( به اعتبار جهت روحانیّت )نه به لحاظ مقام جسمانیت ، درست و صحیح گفته است . زیرا حقیقت ولادت ثانویۀ روحانیت حضرت رسول اکرم (ص) از بطن اجمال بطور تفصیلی در مرتبۀ ائمۀ اطهار علیهم السلام حاصل شده است .

پس از تمهید این سه مقدمه ، حال می گوئیم حضرت فاطمه سلام الله علیها ( امّ ابیها )یعنی مادر حضرت رسول (ص) است به شرط رعایت دو امر ، یکی آنکه مراد از حضرت رسول مقام روحانیّت آن حضرت است و دوم آنکه مادر بودن حضرت فاطمۀ زهرا (ع) برای پدرش به لحاظ وجود تفصیلی روحانیّت آن حضرت است نه به لحاظ جمع و اجمال مقام روحانی حضرت رسول (ص) که قبل از حضرت فاطمۀ زهرا سلام الله علیها و تولّد او دارا است .

پس نتیجه این شد که مراد از ( امّ ابیها ) این است که حضرت رسول خاتم (ص) مولود روحانی تفصیلی دخترش محسوب می گردد. زیرا دخترش فاطمه (ع) مادر ائمۀ اطهار (ع)می باشد و ائمه علیهم السلام وجود روحانی تفصیلی حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله و سلّم می باشند و به عبارت اُخری: ولادت ثانویّه روحانیّه حضرت رسول خاتم (ص) از بطن دختر گرامیش حضرت فاطمۀ زهرا سلام الله علیها است.

 تمام شد بیان عارف صمدانی آیت الله ربّانی ، این روایت از جهتی شبیه فرمودۀ دیگر نبی اکرم است که فرمودند : حسین منّی و انا من حسین که معنای جملۀ اول واضح و روشن است که امام حسین علیه السلام فرزند رسول خدا و از اوست .اما جملۀ دوم که انا من حسین  من از حسینم یعنی چه؟ بیانش اینکه اسلام یک علت محدثه دارد و یک علت مبقیه . علت محدثه و آورندۀ اسلام نبی اکرم (ص) است و علت مبقیه و نگهدارندۀ آ ن حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام است که حضرتش فرمود: ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیاسوف خذینی . اگر دین حضرت محمد (ص) استوار نمی شود مگر به قتل من پس ای شمشیرها مرا بگیرید .پس بقای دین نبی اکرم مدیون خون حضرت سیدالشهداء است اگر چه حکمت شهادت حضرت سیدالشهداء بالاتر از اینها و دارای اسراری است ولی یکی از اثرات و ضعی آن بقای دین اسلام است فلذا پیغمبر اکرم فرمودند من از حسینم یعنی دین نبی اکرم که عین خود حضرت است و هویّتی غیر از هویّت نبی اکرم ندارد به نام و عزای حضرت ابا عبدالله تا قیامت باقی است . به قول صغیر اصفهانی :

همتش نازم که کرد از دین  بپا  آنسا ن عَلم                کاسمان افتد  گر از پا  آن علم برپا ستی

دین  یزدان ، سنت  احمد ، طریق  مرتضی               تا  ابد  از همت  مردانه اش  برجا ستی

عقل را گفتم چه می گوئی تو در حق حسین               گفت من خود مات وحیرانم خدا داناستی

عشق را گفتم  تو بر گو  گفت با با نگ بلند               من  حسین  اللهیم  نی از کسم  پرواستی

                         و السلام علی محمد وآله و اللعن علی اعدائهم اجمعین 

 

نویسنده: محسن ׀ تاریخ: چهار شنبه 26 ارديبهشت 1389برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

                               بسم الله الرحمن الرحیم

امام  صادق علیه السلام شیعیان خود را موظف  به خواندن دعائی بعد از نمازها  فرمودند که از

نظرلفظ دارای فصاحت و بلاغت فوق العاده وازنظرمعنی ازاهمیت خاصی برخوردارو لعنهائی که در این دعا آمده بیانگرعظمت وقایع وفجایعی است که بعد از شهادت نبی اکرم بدست عده ای منافق انجام شد ودر نتیجه غصب ولایت وخلافت امیرالمومنین علیه السلام نمودند و اسلام را از مسیر خود منحرف ساختند و تا الان این شیوه ادامه دارد و حقاً این دعای شریف شرحی مبسوط  را درخور است اما از با ب (ما لا یدرک کله لا یترک کله )ما آن را در حدّ لفظ ترجمه نمودیم تا شیفتگان آل عصمت و طهارة بیشتر بهره یا بند.

   متن دعا

قال حد ثنا عبد الرحمن بن ابی هاشم عن ابی یحیی المد نی عن ابی عبدالله علیه السلام انّه قا ل :

من حقّناعلی اولیا ئنا و اشیا ئنا اَن لا ینصرف الرجل منهم من صلوته حتی یدعو بهذا الدعاء و هو

اللهمَّ اِنّی اَسئلکَ بِحَقّکَ العظیمِ العظیم اَن تُصلّیَ عَلی مُحَمّد و آلِ مُحَمّد الطاهرین و اَن تُصََلّی علیهم صَلوةً تامّةً دائمةً و اَ ن تدخلَ علی محمدٍ و ال محمدٍ و مُحِیبیهِم و اُولیائِهم حَیثُ کانوا و اَینَ کانوا فی سَهلٍ او جَبَلٍ اَو بَرٍّ اَو بَحرٍ مِن بَرَکةِ دُعائی ما تَقََرُّ بِه عُیونُهم اِحفَظ یا مَولایَ الغائِبینَ مِنهُم واردُدهُم اِلی اَهالیهِم سالِمینَ و نَفِّس عَن المَهمُومِینَ وَفَرِّج عَن المَکرُوبینَ وَاکُسُ العارینَ واشبِعِ الجائِعینَ و اَروِ الظامِئینَ و اِقضِ دَینَ الغارمِین وَ زَوِّجِ العاذِبِین واشفِ مَرضَی المُسلِمِینَ و اَدخِل عَلی الامواتِ ما تَقَرُُّ بِهِ عُیُونُهُم و اُنصُرِالمَظلومِینَ مِن اَولِیاءِ آلِ مُحَمّدٍ عَلیهِم السلام واَطفِ نائرةَ المُخالِفِین اَللهُمَّ و ضَاعِف لَعنَتَکَ وَ بَأ سَکَ وَ نَکا لَکَ  وَ عَذابَکَ عَلی الذَینِ  کَفَرا  نِعمَتَکَ وَ خَوّنا  َرسُولَکَ و اِتَّهُما  نَبِیّکَ وَ بایَناهُ حَلّاعَقدَهُ فِی وَصِیِّتهِ وَ نبذا عَهدَه ُفِی خلِیفتِهِ مِن بَعدِه و اِدّعَیا مَقامَهُ وَ غَیّرا اَحکامَهُ و بَدّلا سُنَّتَهُ وَ قَلَّبا دِینَه و صَغَّرا قَدرَ حُجَجِکَ وَ بَدا بِظُلمِهِم و طَرَّّقا طَرِیقَ الغَدرِ عَلَیهِم  وَالخِلافِ عَنِ اَمرِهِم وَ القَتلِ لَهُم وَ اِرهاج الحُروبِ عَلَیهِم وَ مَنعِ خلِیفَتِکَ مِن سَدِّ الثُلمِ  و تَقوِیمِ العِوَجِ وَ تَثقِیفِ الاَوَدِ وَاِمضا ءِالاَحکامِ وَ اِظهارِ دِینِ الاسلامِ وَ اِقامَةِ حُدودِ القرانِ اَللهُُمَّ اَلعَنهُما وَ ابنَتیَهِما وَ کُلِّ مَن مَالَ مَیلَهُم  وَ حَذا حَذوَهُم  وَسَلَکَ طَرِیقتَهُم وَ تَصَدّ دَ بِبِدعَتِهِم لَعناً لا یَخطُرُ عَلی بالٍ وَ یَستَعِیذُ مِنهُ اَهلُ النارِ اِلعَنِ اللهُمَّ مَن دانَ بِقَولِهِم و اتِّبع اَمرَهُم وَ دَعا اِلی وِلایَتِهِم وَ شَکَّ فِی کُفرِهِم مِن الاَولِینَ وَالاَخِرین .مُهجُ الدَعوات  سید ابن طاووس ص334 مستدرک الوسائل محدث نوری ج 5  ص 60

ترجمه دعا    

امام صادق علیه السلام فرمودند:ازحقّ ما بر دوستان و شیعیان ما اینکه کسی از آنان از جای نمازش برنخیزد و فارغ نشود تا این دعا را بخواند و آن دعا این است :

پروردگارا ! به  حقّ خود ت که  بزرگ بزرگ می باشد از تو درخواست می کنم  درود فرستی بر محمّد و آل طاهرین محمّد و درود فرستی برآنان درود کامل و دائم و از برکت دعای من وارد کنی برمحمّد  و آل  او و محبّین و دوستان آنان  چیزی که  به  آن دیدگانشان روشن   گردد هر زمان  و هر مکان هستند در زمین هموار یا کوهستان در خشکی یا دریا .

ای مولای من غائبین آنان نگهدار و تندرست  بسوی خانواده شان باز گردان و د لتنگان را رهائی بخش و غمناکان را گشا یش وبرهنگان را بپوشا ن و گرسنگان را از غذا سیرگردان و تشنگان را از آب ،قرض  وامداران اداء گردان  و مجردان را  متاهل ، بیماران مسلمین را شفاء عنایت  و بر   اموات وارد کن  چیزی که چشمانشان  بدان  روشن گردد و مظلومین از دوستان آل محمد علیهم السلام را یاری نما و آتش فتنۀ مخالفین خاموش .

خداوندا! لعنت و سختی  و عقوبت و عذابت را دو  چندان کن برآن دو نفر ( عمر و ابی بکر ) که نعمت تو را ناسپاسی و آن را پنهان نمودند و رسول تو را نسبت ناروا دادند و پیغمبر تو را افتراء بستند و حضرتش را  جدا  شدند و گشودند  پیمان او را در حق ّ وصیّ و جانشین او و عهد ش را شکستند در بارۀ خلیفۀ بعد او و ادعای مقام او را کردند ( ولایت را به خود منسوب ساختند ) احکام پیغمبررا دگرگون و سنت وی را عوض و دینش را وارو نمودند و منزلت و مرتبۀحجج تو را ای رسول خدا خرد و کوچک شمردند و ظلمشان را نسبت به آنان ظاهر ساختند و راه گشودند ،راه  مکر و  حیله علیه  آنان و راه  مخالفت از امرشان  و  راه  گشودند  راه  قتل  بر آنان و راه   انگیختن  جنگها  علیه  آنان ، راه  گشودند راه  بازداشتن  جا نشین  تو از مسدود  کردن  خلل (شکافهای وارده در اسلام ) و راست کردن کجی ها و انحرافا ت و هموار نمودن  خمیدگیها و برقراری احکام و آشکار ساختن دین اسلام و برپا داشتن حدود قران .

پروردگارا! آن  دو نفر را  و  دو دختر(حفصه و عایشه ) آن دو نفر را و هر آنکس رغبت کرد

مثل رغبت آنان (هم عقیدۀ آنان شد ) و گام نهاد همچو آنان و راه آنان را پیمود وعهده داربدعت آنان شد  لعنت کن لعنتی که به هیچ خاطری خطور نمی کند و اهل  دوزخ از آن لعن پناه جویند .

لعنت کن  بارالها  کسی که به گفتار آنان نزدیک  شد و  دستورشان را  پیروی  نمود و به سوی فرمانروائی آنها فراخواند و لعنت کن هر آنکه در کفر آنان شک کرد از اولین و آخرین .

 

نویسنده: محسن ׀ تاریخ: چهار شنبه 4 اسفند 1388برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

                                 بسم الله الرحمن الرحیم

 عبارت ذیل را از منتهی الامال مرحوم محدث قمی آوردیم و او از ارشاد شیخ مفید و مرحوم طبرسی نقل می کند و ما برای استبصار بیشتر عبارت ارشاد را هم آوردیم و این عبارت بیان لحظه ای از لحظات آخرعمرشریف ظاهری ودنیوی حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم است و آن جملۀ معروف عمر لعنة الله علیه که آن توهین وجسارت بزرگ را به آن حضرت نسبت داد که عامّه و خاصّه آن را در کتب خویش آورده اند و این جمله دلیل بزرگی بر کفر عمر لعنة الله علیه می باشد چون پرده از ماهیت خود برداشت و کفر او آشکار گردید که او اعتقاد و ایمان به عصمت و آسمانی بودن نبی اکرم نداشته است .

                             عبارت شيخ المفيد فی الارشاد - ج 1   ص 184 :

فأفاق عليه وآله السلام فنظر إليهم ، ثم قال . ( ايتوني بدواة وكتف ، أكتب لكم كتابا لا تضلوا بعده أبدا ) ثم اغمي عليه ، فقام بعض من حضر يلتمس دواة وكتفا فقال له عمر : ارجع ، فإنه يهجر ! ! ! فرجع . وندم من حضره على ما كان منهم من التضجيع   في إحضار الدواة والكتف ، فتلاوموا بينهم فقالوا : إنا لله وإنا إليه راجعون ، لقد أشفقنا من خلاف رسول الله . فلما أفاق صلى الله عليه وآله قال بعضهم : ألا ناتيك بكتف يا رسول الله ودواة ؟ فقال : ( أبعد الذي قلتم ! ! لا ، ولكنني أوصيكم بأهل بيتي خيرا ) ثم أعرض بوجهه عن القوم فنهضوا ، وبقي عنده العباس والفضل وعلي بن ابي طالب وأهل بيته خاصة . فقال له العباس : يا رسول الله ، إن يكن هذا الأمر فينا مستقرا بعدك فبشرنا ، وإن كنت تعلم أنا نغلب عليه فأوص بنا ، فقال : ( أنتم المستضعفون من بعدي ) وأصمت ، فنهض القوم وهم يبكون قد  )   من اهل بيته .   التضجيع في الأمر : التقصير فيه . ( الصحاح - ضجع - 3 : 1248   / صفحة 185 / أيسوا   من النبي صلى الله عليه وآله . فلما خرجوا من عنده قال عليه السلام : ( ارددوا علي أخي علي بن أبي طالب وعمي ) فأنفذوا من دعاهما فحضرا ، فلا استقر بهما المجلس قال رسول الله صلى الله عليه وآله : ( يا عباس يا عم رسول الله ، تقبل وصيتي وتنجز عدتي وتقضي عني ديني ؟ ) فقال العباس : يا رسول الله ، عمك شيخ كبير ذو عيال كثير ، وأنت تباري الريح سخاء وكرما ، وعليك وعد لا ينهض به عمك . فأقبل على أمير المؤمنين عليه السلام فقال له : ( يا أخي ، تقبل وصيتي وتنجز عدتي وتقضي عني ديني وتقوم بأمر أهلي من بعدي ؟ ) قال : نعم يا رسول الله . فقال له : ( ادن مني ) فدنا منه فضمه إليه ، ثم نزع خاتمه من يده فقال له : ( خذ هذا فضعه في يدك ) ودعا بسيفه ودرعه وجميع لامته فدفع ذلك إليه ، والتمس عصابة كان يشدها على بطنه إذا لبس سلاحه وخرج إلى الحرب ، فجئ بها إليه فدفعها إلى أمير المؤمنين عليه السلام وقال له : ( امض على اسم الله إلى منزلك ) . فلما كان من الغد حجب الناس عنه وثقل مرضه ، وكان أمير المؤمنين لا يفارقه إلا لضرورة ، فقام في بعض شؤونه ، فأفاق عليه السلام إفاقة فافتقد عليا عليه السلام فقال - وأزواجه حوله - : ( ادعوا لي اخي وصاحبي ) وعاوده الضعف فأصمت ، فقالت عائشة . ادعوا له أبا بكر ، فدعي فدخل عليه فقعد عند رأسه ، فلما فتح عينه نظر إليه   ) : يئسوا   / صفحة 186 / وأعرض عنه بوجهه ، فقام أبو بكر وقال : لو كان له إلي حاجة لأفضى بها إلي . فلما خرج أعاد رسول الله صلى الله عليه وآله القول ثانية وقال : ( ادعوا لي أخي وصاحبي ) فقالت حفصة : ادعوا له عمر ، فدعي فلما حضر رآه النبي عليه السلام فأعرض عنه فانصرف . ثم قال : عليه السلام : ( ادعوا لي أخي وصاحبي ) فقالت أم سلمة رضي الله عنها : ادعوا له عليا فإنه لا يريد غيره ، فدعي أمير المؤمنين عليه السلام فلما دنا منه أومأ إليه فأكب عليه فناجاه رسول الله صلى الله عليه وآله طويلا ، ثم قام فجلس ناحية حتى أغفى رسول الله صلى الله عليه وآله فقال له الناس : ما الذي أوعز إليك يا أبا الحسن ؟ فقال : ( علمني ألف باب ، فتح لي كل باب ألف باب ، ووصاني بما أنا قائم به إن شاء الله ) . ثم ثقل عليه السلام وحضره الموت وأمير المؤمنين عليه السلام حاضر عنده . فلما قرب خروج نفسه قال له : ( ضع رأسي يا علي في حجرك ، فقد جاء أمر الله عز وجل فإذا فاضت نفسي فتناولها بيدك وامسح بها وجهك ، ثم وجهني إلى القبلة وتول أمري وصل علي أول الناس ، ولا تفارقني حتى تواريني في رمسي ، واستعن بالله تعالى ) فأخذ علي عليه السلام رأسه فوضعه في حجره فأغمي عليه ، فأكبت فاطمة عليها السلام تنظر في وجهه وتندبه وتبكي 

    

                      عبارت منتهی الامال قطع رحلی ج 1 صفحه 76

حضرت چشم مبارک گشود و بسوی ایشان نظر کردو فرمود که بیاورید از برای من دواتی و کتف گوسفندی تا آنکه بنویسم از برای شما نامه ای که گمراه نشوید هرگز . پس یکی ازصحابه برخاست که دوات وکتف بیاورد عمر گفت برگرد که این مرد هذیان می گوید . بیماری بر او غالب گردیده است و ما را کتاب خدا بس است پس اختلاف کردند آنها که در آن خانه بودند بعضی گفتند که قول قول عمر است و بعضی گفتند که قول قول رسول خداست  و گفتند در چنین حالی چگونه مخالفت حضرت رسول (ص) روا باشد پس بار دیگر پرسیدند که آیا بیاوریم آنچه خواستی یا رسول الله . فرمود که بعد از این سخنان که از شما شنیدم مرا حاجتی به آن نیست ولکن وصیت می کنم شما را که با اهلبیت من نیکو سلوک کنید و رو از ایشان گردانید و ایشان برخاستند و باقی ماند نزد او عباس و فضل پسر او و علی بن ابیطالب علیه السلام و اهلبیت مخصوص آنحضرت پس عباس گفت یا رسول الله اگر این امر خلافت در ما بنی هاشم قرار خواهد گرفت پس ما را بشارت ده تا شاد شویم و اگر می دانی که بر ما ستم خواهند کرد و خلافت را از ما غصب خواهند کرد پس به اصحاب خود سفارش ما را بکن .حضرت فرمود که شما را بعد از من ضعیف خواهند کرد و بر شما غالب خواهند شد و ساکت شد .پس مردم برخواستند در حالیکه گریه می کردند و از حیات آنحضرت نا امید گردیدند پس چون بیرون رفتند حضرت فرمود که برگردانید بسوی من برادرم علی و عمویم عباس را پس فرستادند کسی را که حاضر کرد ایشان را همین که در مجلس قرار گرفتند حضرت رو به عباس کرد و فرمود ای عمّ پیغمبر قبول می کنی وصیّت مرا و وعده های مرا بعمل می آوری و ذمّت مرا برمیگردانی عباس گفت یا رسول الله عموی تو پیرمردیست کثیرالعیال و عطای تو بر باد پیشی گرفته و بخشش تو از ابر بهار سبقت کرده و مال من وفا نمی کند به وعده ها و بخششهای تو پس روی مبارک را برگردانید بسوی امیرالمومنین علیه السلام و فرمود ای برادر تو قبول می کنی وصیّت مرا و به عمل می آوری وعده های مرا و ادا می کنی دیون مرا و ایستادگی می کنی در امور اهل من بعد از من امیرالمومنین علیه السلام گفت بلی یا رسول الله فرمود نزدیک من بیا چون نزدیک رفت حضرت رسول (ص) او را به خود چسبانید پس بیرون کرد انگشتر خود را و فرمود بگیر این را و بر انگشت خود کن و طلبید شمشیر و زره خود را و به امیرالمومنین علیه السلام عطا کرد پس طلبید آن دستمالی را که بر شکم خود می بست وقتی که سلاح می پوشید در حرب و به امیرالمومنین علیه السلام داد پس فرمود برخیز برو بسوی منزل خود به استعانت خدای تعالی پس چون روز دیگر شد مرض آنحضرت سنگین شد و مردم را منع کردند از ملاقات آنحضرت و امیر المومنین علیه السلام ملازم خدمت آنحضرت بود واز او مفارقت نمی نمود مگر برای حاجت ضروری پس حضرت رسول (ص)بحال خود آمد فرمود بخوانید برای من برادر و یاور مرا پس ضعف او را فرو گرفت و ساکت شد عایشه گفت بخوانید ابوبکر را پس ابوبکر آمد و بالای سر آنحضرت نشست چون حضرت چشم خود را باز کرد نظرش به او افتاد روی خود را گردانید ابوبکر برخاست و بیرون شد و می گفت اگر حاجتی به من داشت اظهار می کرد باز حضرت کلام سابق را اعاده فرمود حفصه گفت بخوانید عمر را .چون عمر حاضر شد و حضرت او را دید از او هم اعراض فرمود . پس فرمود بخوانید از برای من برادر و یا ورم را  ام سلمه گفت بخوانید علی را همانا پیغمبر غیر او را قصد نکرد چون امیرالمومنین حاضر شد اشاره کرد پیغمبر (ص) به سوی او که نزدیک من بیا پس امیرالمومنین علیه السلام خود را به آن حضرت چسبا نید و پیغمبر (ص) به او راز گفت در زمان طویلی پس امیر المومنین علیه السلام برخاست و در گوشه ای نشست و حضرت رسول (ص) در خواب رفت  پس امیرالمومنین علیه السلام بیرون آمد مردم به او گفتند یا ابا الحسن چه رازی بود که پیغمبر با تو می گفت؟ حضرت فرمود که هزار باب از علم تعلیم من نمود که از هر بابی هزار باب مفتوح می شود و وصیّت کرد مرا به آن چیزی که بجا خواهم آورد آن را انشاء الله  تعالی .پس چون مرض حضرت رسول (ص)سنگین شد و رحلت او بریاض جنّت نزدیک گردید حضرت امیرالمومنین علیه السلام را فرمود که یا علی سر مرا در دامن خود گذار که امر خداوند عالمیان رسیده است و چون جان من بیرون آید آن را بدست خود بگیر و بر روی خود بکش پس روی مرا بسوی قبله بگردان و متوجه تجهیز من شو و اوّل تو بر من نماز کن و از من جدا مشو تا مرا به قبر من بسپاری و در جمیع این امور از حقتعالی یاری بجوی چون حضرت امیر سرمبارک آنسروررا در دامن خود گذاشت حضرت بیهوش شد پس حضرت فاطمه علیها السلام نظر به جمال بیمثال آنحضرت می کرد و میگریست و ندبه می کرد

 

 

نویسنده: محسن ׀ تاریخ: چهار شنبه 22 بهمن 1388برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

 

 

    این حریم  کیست؟! کز جوش ملائک  روز بار                  نیست  در وی  پرتو خورشید  را راه  گذار

   کیست؟!  یا رب  شمع این  فانوس کزنظاره اش                  آب  می گردد  به  گرد دیده ها   پروانه وار

   این  شبستا ن  خوابگاه  کیست ؟! کز موج  صفا                 دود  شمعش می رباید دل چو زلف  مشکبار

   یا رب  این خاک گرامی مغرب خورشید کیست                  کز فروغش  می شود  چشم  ملائک اشکبار

  بقیه اشعار درادامه

 


ادامه مطلب
نویسنده: محسن ׀ تاریخ: چهار شنبه 8 آبان 1388برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

  •                                بسم الله الرحمن الر حیم

چند روایت از اهل تسنن در باره قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

 درمسند  ابوداودوترمذی از ابن مسعود روایت کرده است که حضرت رسول صلی الله علیه وآله

 وسلم فرمود که : اگر از دنیا نمانده باشد مگر یک روز البته حقتعالی آن روز را طولانی خواهد

 کرد تا  آنکه  برانگیزاند در آن روز مردی از امّت من یا از اهلبیت  من  که نام او موافق نام من

 باشد و پر کند زمین را از عدالت چنانچه پر از ظلم و جور شده باشد و به روایت دیگر منقضی

 نشود دنیا  تا پادشاه عرب شود مردی از اهلبیت من که نامش موافق  نام من باشد و از ابوهریره

 روایت کرده اند که اگر باقی نماند از دنیا مگر یک روز خدا طول دهد آنروز را تا پادشاه عرب

 شود مردی از اهلبیت من که موافق باشد نام او با نام من .و در سنن  ابوداود  روایت کرده است

 از علی علیه السلام  که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که : از دهر وروزگار باقی

 نماند مگر یک روز البته  برانگیزاند  خدا مردی را از اهلبیت من  که  پر کند  زمین را از عدل

 چنانچه پر شده باشد از جور.ودر سنن ابوداود از امّ سلمه روایت کرده است که حضرت فرمود

 که : مهدی از عترت من از فرزندان فاطمه است و ابوداود و ترمذی روایت کرده اند از ابوسعید

 خدری که حضرت فرمود که مهدی از فرزندان من گشاده پیشانی و کشیده بینی باشد و زمین را

 مملو کند از قسط و عد الت چنانچه مملو شده باشد ازظلم و جور.

و در سنن ترمذی از ابو اسحق روایت کرده است که حضرت امیر علیه السلام  نظر کرد روزی

 به پسر خود حسین علیه السلام  پس فرمود : این پسر من  سیّد و مهتر قوم است چنانکه حضرت

 رسول (ص)او را سیّد نام کرد و از صلب او مردی بیرون خواهد آمد که نام پیغمبر شما را دارد

 و شبیه  است به او در خلقت و شبیه  است  به او در خلق  و زمین را پر از عدالت خواهد کرد

 وحافظ  ابو نعیم که از محد ثین  مشهور  عامه است چهل  حدیث از صحاح ایشان روایت کرده

 است که مشتملند بر صفات و احوال و اسم و نسب آن حضرت و از جملۀ آنها از علیّ بن هلال

 از پدرش روایت کرده است که گفت رفتم به خدمت حضرت رسول اکرم (ص)در حالتی که آن

 حضرت از دنیا مفارقت می کرد و حضرت فاطمه سلام الله علیها نزد سر آن حضرت نشسته و

 می گریست ، چون  صدای  گریۀ  آن حضرت بلند  شد حضرت رسول (ص) سر به  جانب او

 برداشت و فرمود : ای حبیبۀ من فاطمه ،چه چیز باعث گریۀ تو شده است ؟فاطمه گفت :میترسم

 که امّت تو بعد از تو مرا ضایع گذارند و رعایت حرمت من ننمایند حضرت فرمود:ای حبیبۀ من

 مگر نمی دانی که خدا  مطلع شد بر زمین  مطّلع  شدنی پس اختیار کرد از آن پدرترا پس او را

 مبعوث گردانید  برسالت خود پس بار دیگر مطّلع  گردید و برگزید شوهر تو را و وحی کرد به

 سوی من که تو را باو نکاح کنم .ای فاطمه خدا بما عطا کرده است هفت خصلت را که به احدی

 پیش از ما نداده است و به احدی بعد از ما نخواهد داد ، منم خاتم پیغمبران و گرامیترین ایشان بر

 خدا و محبوبترین خلق بسوی خدا و من پدر توام و  وصیّ من بهترین اوصیاءاست و محبوبترین

 ایشان است بسوی خدا و او شوهر تست ، و شهید ما  بهترین شهیدان  است و محبوبترن  ایشان

 است بسوی  خدا و او حمزه عمّ پدرو شوهر تست و از ماست آنکه دو بال خدا به او داده است

 که پرواز میکند در بهشت با  ملائکه  هر جا خواهد و او پسر عمّ  و برادر شوهر تست ، و از

 ماست دو سبط  این امّت و آنها دو پسران تواند  حسنین و ایشان  بهترین  جوانان بهشتند ، و پدر

 ایشان بحقّ آن خدائی که مرا بحقّ فرستاده بهتراز ایشان، ای فاطمه  بحقّ خداوندی که مرا بحقّ

 فرستاده است که از حسن و حسین بهم خواهد رسید مهدی این امّت و ظاهر خواهد شد در وقتی

 که دنیا  پراز هرج و مرج شود و فتنه ها  ظاهر گردد و راهها بسته شود و غارت آورند مردم

 بعضی بر بعضی ، نه  پیری  رحم کند بر کودکی و نه   کودکی  تعظیم  کند  پیری را پس  خدا

 خدابرانگیزاند  در آنوقت از فرزندان ایشان کسی را که فتح کند قلعه های ضلالت را و دلهائی 

 را که  برانگیزاند  در آنوقت از فرزندان ایشان  کسی را که  فتح  کند  قلعه های  ضلالت را و

 دلهائی  که غافل از حقّ باشند و قیام نماید به دین خدا در آخرالزمان  چنانچه من قیام نمودم و پر

 کند زمین را از عدالت چنانچه پر از ظلم و جور باشد.ای فاطمه  اندوهناک  مباش و گریه مکن

 که خدای عزوجل  رحیمتر و مهربانتر است بر تو از من به  سبب منزلتی که  نزد من داری و

محبتی که ازتو در دل من است ،و خدا ترا تزویج کرده است به کسی که حسبش از همه بزرگتر

 است و منصبش از همه گرامیتر است و رحیمترین مردم است بر رعیّت و عادلترین مردم است

 در قسمت  با لسّویّه و بیناترین  مردم است به احکام  الهی و من از خدا سوال کردم که تو اول

 کسی باشی از اهلبیت من که به من ملحق شوند،و علی علیه السلام فرمودکه فاطمه نماند بعد از

 حضرت رسول (ص)مگر هفتاد و پنج روز که به پدر خود ملحق گردید .

 

نویسنده: محسن ׀ تاریخ: چهار شنبه 15 مرداد 1388برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

                                           بسم الله الر حمن الرحیم

حضرت  ختم رسل مظهر نبوت مطلقه  است و اکمل و اشرف جمیع  انبیاء و اولیاست و تمامت

انبیاء  استفاضۀ  فیض نور نبوت از مشکا ت  نبوت حضرت ختم رسالت می نمایند و بنابر آنکه

انبیاء  اکمل و افضل و اشرف از اولیااند  با لضرورة  ختم رسل  که اکمل رسل  است افضل و

اشرف و  اعلی از سایر اولیاء  خواهد  بود و هیچ  شخص از اشخاص انبیاء و اولیاء به مقام و

مرتبۀ  جامعۀ کمال آن حضرت نخواهد بود .و نور نبوت و ولایتِ  جمیع  کاملان انبیاء و اولیاء 

 ازخورشید اعظم  حقیقتِ ختم رسل تابان خواهد  بود .و چون مبدأ  ظهور ولایت مظهر با کمال

حضرت علی مرتضی و ذریّت معصومۀ اوست محقق است که کمال ولایت به خاتم الاولیاء که

حضرت مهدی علیه السلام است و همان نشا ۀ با کمال نبوت مصطفی و ولایت  مرتضی علیهما

السلام است ظهور یابد و ظهور ولایت دردیگر مظاهر عالیۀ قدسیه به حسب اختلاف استعدادات

بقیه مطلب درادامه


ادامه مطلب
نویسنده: محسن ׀ تاریخ: چهار شنبه 2 خرداد 1388برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

 

                                

                                     بسم الله الرحمن الرحیم 

 

حضرت حق سبحانه وتعالی  به  ذاتِ خود مستغنی و بی نیاز است ازعالم وعالمیا

اما اسماء نامتناهی  اللهی مقتضی ودر خورآن است  که  هر یک  را مظهری  باشد

 تا  اثر آن اسم  در آن مظهر  به  ظهور رسد، و مسمّی - که ذات حق تعالی است - در

 آن مظهر  بر نظر  موحّد  جلوه  کند. مثلاً«الرّحمن» «الرّزاق» «القهّار» هر یک

اسمی است ازاسماء حق سبحانه ، وظهور آن به راحم  ومرحوم  و  رازق  ومرزوق

  و قاهر و مقهور  تواند بود ، که  تا در خارج  راحمی ومرحومی  نباشد ، رحمانیّت

ظاهر نگردد، وهمچنین رازقیت و قاهریت ، وجمیع اسماء را براین ، قیاس  باید کرد

  پس سبب  جمیع موجوداتِ  جزئیه  طلب اسماء حق بود. و همۀ اسماء حق درتحت

  حیطۀ اسم «الله»  است  که  جامع  و در بر دارندۀ  جمیع اسماء است و به همه

 


ادامه مطلب
نویسنده: محسن ׀ تاریخ: چهار شنبه 1 اسفند 1387برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

 

                                        بسمه تعالی

  قصیده در مدح ومنقبت حضرت علی بن موسی الرضا علیه الاف التحیة والثنا

     هـژبر   بیشـۀ    امکان   نهنگ    لجّـۀ    ایمـان          

                                                    ولیّ     ایـزد   منّـا ن   علی   عـا لی    اعـلا

     امام   ثامن   ضامن  حریمش  چون   حرم  آمن     

                                                   زمین  از حزم  او سا کن  سپهر ازعزم او پویا

     نهـا ل   باغ    علّیین ،  بهـار  مرغـزار   د یـن  

                                                  نسیم   روضـۀ   یا سین ،  شمیـم   دوحــۀ  طـه

 بقیه اشعار درادامه


ادامه مطلب
نویسنده: محسن ׀ تاریخ: چهار شنبه 19 آبان 1387برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

                          بسمه تعالی

     اول ذی القعده

  خجسته میلاد مسعود ثمرۀ شجرۀ خیر البشر نور چشم حضرت موسی بن جعفر

    حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیهم اجمعین برشیعیان جهان میمون ومبارک باد.      

 

    ای  به   جلالت  ز افرینش   برتر                      ذات  تو تنها به هر چه هست برابر

    زادۀ   خیر الوری  رسول  مکرّم                       بضعۀ   خیر  النسـا ء بتـول  مطهّر

    از تو  تسلی  گرفته  خاطر  گیتی                       و  ز تو  تجلی  نموده   ایـزد  داور

   عالـم   جانی  و عالـم  دو  جهانی                      اخت  رضائی و د خت موسی جعفر

   فاطمه ات  نام  و از سلاله  زهرا                       کز رخ او شرم داشت زهرۀ ا زهر

   ای  تو  به  حوّا  ز  افتخار  مقدم                        لیک   ز حـوّا   به  روزگار مؤخّر

   ای  بس ، بابا  کزو  بِِِِِِِه آید فرزند                       ای  بس  ماما  کز و  بِه  آید   دختر

   تا  که  تو را نافریده  بود  خداوند                       شاهدِ هستی نداشت  زینت و  زیور

   بهر  وجودِ  تو کرد  خلقت  گیتی                       کز  پیِ  روح  است  افرینشِ  پیکر

   دانه   نکارند  جز که از پی  میوه                      حقه  نسازند  جز که  از پی  گوهر

   چیست مراد ازسپهروگردش انجم                      چیست غرض ازدرخت ، میوۀ نوبر

   علت  ایجاد  اگر عفا ف تو بودی                       نقش  جهان  نامدی به  چشم مصور    

   پیر خرد  بُد طفیل ذات تو گر چه                       گشت  به  طفلی  تو را  سپهرمعمّر

   هست زیک نورپاک ایزد ذوالمن                       ذات  تو  و حیدر  و  بتول  و  پیمبر

   گرزیکی شمع صد چراغ فروزند                      نور نخستین  بود  که  گشتـه  مکرر

   ورنه چرانورها ز هم نکنی فرق                       چون شود  از صد چراغ خانه منور 

   بس کن ( قاانیا )  ثنای  کسی  را                      کش ملک العرش مادح است وثنا گر               

                                                                           « حکیم قاانی »

 

 

نویسنده: محسن ׀ تاریخ: چهار شنبه 9 آبان 1387برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

                                              بسم الله الرحمن الرحیم

 محبی ازمحبان مولی الموحدین امام المتقین علی بن ابیطالب علیه السلام شائق به اینکه دیگران

 هم بیش از پیش حضرتش را بشناسند فرمودند که خطبة البیان حضرت در وب قرار داده شود

 حقیر هم امتثال نمود و خطبۀ حضرت را با ترجمه وشرحی مختصر بربعضی از فرازهای ان

 در حد بضاعت مزجاة خود که این بعض معیار و میزانی  شود برای بقیۀ فرازها .چرا که این

 صفات و افعال که حضرت به خود  نسبت می دهند یک میزان  ومعیار دارد و ان  دارا بودن

 ولایت  مطلقه کلیۀ حضرتش می باشد  و در ذهن کسی  خلجان نکند که چرا حضرت خود را

  ستایش کرده اند واین قبیح است زیرا قبح برای ما وامثال ماست که محدودیم و فقرمحض ،نه

 انکه نا محدود و نفس غنا است که او را نه تنها قبح  نیست بلکه حسن است چون  فقط خودش

 عارف به نفس خویش است و باید معرفی کند تا دیگران بشناسند و مصباح هدایت خویش قرار

 دهند .اما بی نهایت افسوس که با این همه اوصاف قدر او را نشناختند ونمی شناسند و حرمتش

 را پاس نداشتند و نمی دارند به قول قاآنی :

گر چه دیدندش به بیداری ندیدندش درست

                                                چشم عاشق کور بود و چهر جانان در حجاب

یا به قول مولوی :

تو   به   تاریکی  علی  را   دیده ای                    زین سبب غیری بر او بگزیده ای

  پس باید بگوییم :                                 

                           اللهم العن عمر و اتباعه بعدد ما احاط به علمک

       «   و من خطبة له علیه السلام یعرّف فیها نفسه أولها « أنا عندی مفاتیح الغیب .....»

 قال :علیه السلام :أنا عندی  مفاتیح  الغیب، منم که این کتابی که شک و ریب در ان نیست ، لا

 یعلمها بعد محمد رسول الله الا انا، بعد ازرسول خدا کسی ان مفاتیح غیب رااگاه نیست مگرمن

 ، أنا ذوالقرنین المذکور فی الصحف الا ولی ، منم ان ذوالقرنین که در صحف نخستین یاد شده

 ،أنا صاحب خاتم سلیمان ، منم  صاحب انگشتر سلیمان ،أنا ولی الحساب ، منم صاحب حساب

 بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
نویسنده: محسن ׀ تاریخ: چهار شنبه 30 شهريور 1387برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

 

                                  بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین والصلوة والسلام علی اوّل العدد والنور السّرمد محمّد الاخیارواله الاطهار ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین

در روایت ذیل حضرت جواد علیه السلام وجه تسمیه( قائم) و( منتظر) را بیان فرموده اندو شرحی مختصر در حد وبلاگ بر معنای موتِ ذکر وانتظار نگاشته شد با دقت مطالعه شود زیرا مطالب کمی سنگین است آن هم اقتضای موضوع چنین حکم می کند چرا که سخن از نور و حضور مطلق است و اطلاقش آن را حجاب آمده .

ظاهر  و   باطن  همه  نور  است                 خوش ظهوری که نور اوست حجاب

  فلذا در بیان هم نمی توان نقاب از چهرۀ مطلب برداشت زیرا ادراک آن از حیطۀ عقل و خرد خارج است و تا فانی نشویم زین پرده بویی نشنویم                                                

  این  ره  انگه  گرددت  روشن  چو  نور           کز  وجود   خویشتن   یابی  حضو ر

  با حجاب  تن  خاکی  نتوان  واصل  شد          کوزۀ خود بشکن، لب به لب جو بگذار

  خویش را زیر وزَبَر کن، کز فروغ آفتاب         بیشتر ویرانه ،از معمور روشن می شود

 بقیه درادامه مطلب


ادامه مطلب
نویسنده: محسن ׀ تاریخ: چهار شنبه 26 مرداد 1387برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

                           بسم الله الرحمن الرحیم  

   

        در مدح و منقبت خاتم الانبیا محمّد مصطفی صلّی الله علیه وآله

نکو رویان عالم سربسر جسمند وتو جا نی         

   

                            که نازِ نا زنینانی  وحسن خوب رویانی

به هر تاری ازان گیسو دلی آشفته و حیران

 

                               مگر ای چین زلف یارمن ،شام غریبانی     

 

         بقیه درادامه

                                                   

 


ادامه مطلب
نویسنده: محسن ׀ تاریخ: چهار شنبه 8 مرداد 1387برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

CopyRight| 2009 , aghaedhagha.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By:
NazTarin.Com