عقائد الحقه

عقائد ا لحقّه مأخوذ از کتاب و عترت که لن یفترقا ابدا

                                     بسم الله الرحمن الرحیم

 الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی من هو المقصود من ایجاد الارض والسماء

اشرف رسل الله بالنور والضیاء شرف الهدایة والرسالة محمد المصطفی و آله المجتبی

سیّما آدم الاولیاء علی المرتضی وسلم تسلیماً دائماً ابداً واللعن علی اعدائهم الی یوم البقاء

گاه درتاریخ وقایعی رخ می دهد وچون داغ ونشانی برپیشانی تاریخ نقش می بندد که با

هیچ انکارو تحریف وحیله وتزویری زدوده نخواهدشد یکی ازآن  وقایع قضیه ای است

که درروزهای آخرعمرشریف وپربرکت خاتم انبیاء محمد  مصطفی بروز کرد وآشکار

کردید آنگاه که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم درکورۀ  تب  می سوخت و کسا لت

حضرتش شدت  یافته  بود دیدگان حق بین گشود و فرمود:« ایتونی بدواة و کتف لاکتب

فیه کتابا  لن تضلوا بعده ابدا» یعنی بیاورید دوات و کتـفی تا بنویسم برآن کتف نوشته ای

که هرگز گمراه  نشوید  بعد از آن « فقا ل عمر: ان الرجل لیهجرحسبنا کتابُ الله  » پس

عمرگفت : بدرستی که این مردهذیان می گوید ماراکتاب خدا بس است « فاعرض النبی

 (ص)عنه مغبضاً ثم  وقع  المشاجرة بین الصحابه فقا ل بعضهم القول ماقا ل عمروقا ل

آخرون القول  ما قا له رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم  وامرهم  النبی بالانصراف

عنه حیث اذوه ».یعنی  پس پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم درحالی که خشمگین

بودازاو روی گردانید سپس بین اصحاب  مشاجره  و کشمکش روی داد  پس بعضی از

 آنان گفتند حرف آن است  که عمر گفت و بعضی دیگر گفتند سخن  آن است که رسول

 خدا صلی لله علیه وآله وسلم فرمود و نبی اکرم آنان را به ترک خود امر فرمود زیرا او

راآزردند این روایت راشیعه و اهل تسنن  بخصوص در صحاح سته آورده اند با کمی

اختلاف در ذکر نام آن شخص  که گفت « ان الرجل لیهجر » که اهل تسنن به جای اسم

عمرمی نویسند  بعضی  گفتند  و تصریح  به  نام عمر نمی کنند تا بدین گونه  این لکۀ

ننگ را از دامن  آلودۀ  خویش  پاک کنند درصحیح  بخاری  جلد  4 ص 121 آمده  که

سعید ابن جبیر شنید ابن عباس می گوید : روز پنجشنبه ! چه روزی بود روز پنجشنبه !

سپس گریست  تا اینکه  ریگها از اشک او تر گردید  گفتم: ای پسرعباس روز پنجشنبه 

چیست؟گفت : درد رسول خدا اکرم صلی الله علیه وآله وسلم شد ّت یافت پس گفت :

 بیاورید مراکتفی تا بنویسم برای شما نوشته ای که هرگز گمراه  نشوید بعد ازآن پس

 نزاع کردند وسزاوارنیست نزد پیغمبرستیزگی پس گفتند چیست برای او آیا هذیان

 گفت پرسیدند چه می گوئید ؟ فرمودند :"بروید مرا رها کنید"این بود نقل صحیح

 بخاری که نزد اهل تسنن اولین کتاب معتبر است

حال قضاوت باشما آیا معقول است سخنی که اینگونه درحضور پیغمبر اکرم صلی الله

علیه وآله وسلم اختلاف ایجاد می کند گوینده اش معلوم نباشد؟ این  تنها موردی نیست

که نویسندۀ  صحیح  بخاری و کتب اهل  تسنن تحریف می کنند همین  صحیح  بخاری

آنجا که روایت آوردن  پیغمبر اکرم را  به مسجد ازعا یشه نقل می کند می گوید دو نفر

زیربغلهای پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را گرفته بودندو به مسجد می آوردند

یکی ابن عباس و یکی هم  شخص دیگر در حا لی که  آن شخص دیگر کسی  جز امیر

 المومنین علی بن  ابیطالب  علیه السلام نبوده  و در روایت دیگران به  نام  امیرالمومنین  

علیه السلام تصریح شده است ولی از باب بغضی که عا یشه  و پیروانش از امیرالمومنین

علیه السلام در دل دارند به نام مولی تصریح نمی کنند حال چرا اهل تسنن بجای اسم عمر

« بعض » آورده ومنکر این می شوند که  عمر چنین  سخنی گفته است  قبل ازبیان این

مطلب لازم به ذکر است که نبی اکرم  صلی الله علیه وآله وسلم هویتی غیراز رسالت

ندارد یعنی شخصیت او چیزی جدای از رسالت  نیست همانگونه  که  در قرآن آمده « و

 ما محمدالا رسول قد خلت من قبله الرسل » سورۀ آل عمران آیۀ 144،هویت حضرتش

هویت رسالتی است وهرگز رسالت جدای ازاو تصور نمی شود چنانکه فرمودۀ خود

حضرت بیانگراین مطلب میباشد آنجا که فرمودند :«کنت نبیا والآدم بین الماء والطین »

 من پیغمبر بودم در حالی که آدم هنوز بین آب وگل بود.

بودم آن روز من از طایفۀ دردکشان              که نه از تاک نشان بود ونه ازتاکنشان

هنوز سجدۀ  آدم  نکرده  بود  ملک               که بود  گرد سجود  تو برجبین  ما را

 همچنین آیۀ  « لا ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی » مؤید  این مطلب می باشد

نطق او همان وحی الهیست چون رسول است و وحی الهی  و رسول بودن از وحی الهی

جدا نیست بنابراین پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم  با سایر مردم فرق دارد و داری

صفات وکمالاتی است که دیگران دارای آن صفات نیستند مثلا جسم حضرت را سایه نبود

چه زیبا گفته صغیر اصفها نی : 

بود از تو بس شگفت اگر سایه داشتی                      خورشید را  بلی نبود سایه  در قفا

همچنین حضرت از پشت سرهم مشاهده می کرد همانگونه که از مقابل می دید و خواب  و

بیداریشان یکسان بود هنگام  خواب هم می دیدند و هم  می شنیدند همانگونه که در بیداری .

بالاتر از این حدیث نورانیة  که در آن امیرالمومنین علیه السلام فرمودند : « یا سلمان ویا

جند ب (اباذر) انا محمد و محمد انا وانا مِن محمد ومحمد منی، قا ل الله تعالی مرج البحرین

یلتقیان  بینهما برزخ لا یبغیان  یا سلمان و یا جندب  قالا: لبیک یا امیرالمومنین  قا ل: ان

میتنا  لم یمیت وغائبنا لم یغب وان قتلانا  لن یقتلوا »  بحارالانوار جلد 26 صفحه 6 یعنی

  امیرالمومنین  فرمودند : ای  سلمان  و ای  جند ب  گفتند  بله  یا امیرالمومنین حضرت 

فرمودند: بدرستی که میت  ما  نمرده است وغائب ما غائب نگردیده وکشتۀ ما کشته نشده  

   پس پر واضح است کسی که موت  او عین حیات ، غیبت  او عین حضور ، کشتۀ  او

عین  زندۀ  اوست  به قول فروغی بسطامی :

غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور               پنهان نگشته ای که  هویدا کنم  تو را

بنابر این  به مراتب بیماری اوعین سلامت اوست  فلذا  این حقیقت سبب  گردیده  تا اهل

 تسنن  با تحریفات  خود  دامن آلودۀ عمر را از این جسارت بزرگ  پاک کنند چرا که

این جمله  دلیلی  است بس روشن  برکفر او زیرا  قرآن می فرماید: « و ما ینطق عن

الهوی  ان هو الا  وحی  یوحی » سورۀ  نجم  آیۀ  3و4 ( وهرگز به هوای  نفس سخن

نمی گوید سخن او هیچ غیر وحی نیست ). پس گویندۀ  این جمله انکار کلام  خدا نموده

و کافراست و در آیۀ  دیگر می فرماید : « و ما  کان لمومن ولا مومنة  اذا قضی الله  و

رسوله امراً ان یکون لهم  الخیرة من امرهم  و من یعص الله و رسوله  فقد  ضل ضلالا

 مبینا  » سورۀ  احزاب آیۀ 36  ( هیچ مرد و زن مومنی را در کاری که خدا و رسول

حکم کنند اراده و اختیاری نیست {که رای خلافی اظهار نمایند} و هر کس  نافرما نی

خدا ورسول کند دانسته به گمراهی  سختی افتاده است ) آیا این آیه دلالت برکفرگویندۀ

این سخن ندارد؟ مسلّم صاحب صحیح بخاری وووو این آیات را دیده اند که می کوشند

گویندۀ  این سخن را غیرعمرمعرفی کنند علاوه  بر اینکه  خود صاحب  صحیح بخاری  

 روایتی را در جلد 4 صفحۀ 6 از نبی اکرم (ص) نقل می کند  که حضرت فرمودند:

 « من اطاعنی فقد اطاع الله ومن عصانی فقد عصی الله  » یعنی به  تحقیق کسی که مرا

پیروی کند پیروی خدا کرده  و کسی که نافرمانی من کند خدا  را نافرمانی نموده است

انصاف دهید امثا ل این آیات  و این روایات برای  کفر گویندۀ این سخن  کافی نیست ؟

گذشته  از اینکه این  سخن دلالت بر این دارد  که  او نبی اکرم را  به  پیغمبری قبول

ندارد که  می گوید  این مرد و نمی گوید رسول خدا و«لام »تأکید هم آورده است بر سر

 "یهجر" و می گوید "لیهجر" یعنی  بدون شک او هذیان می گوید پس واضح است که

او به رسالت پیغمبر اعتقاد ندارد . اما جملۀ دیگرش که گفت "حسبنا کتاب الله " یعنی

کتاب خدا ما را بس ،حیله ای بیش نبود وبا این جمله می خواست دیگران را فریب  دهد

چرا که درهمان حا ل که می گوید قرآن ما را بس  انکار قرآن می کند اگر قرآن  تو را

بس است قرآن فرموده  کسی که نافرمانی پیغمبر کند کافر است زیرا او سخنی غیر از

وحی نمی گوید مطالب  دیگری  پیرامون این جمله می توان گفت اما این نوشته گنجایش

بیشتر ندارد در خاتمه مطلبی هم از علاّمه  مجلسی نقل می کنیم تا خباثت عمر بیشتر

آشکار گردد علامه میفرماید :والعجب من عمر کیف لم یقل .........

عجب  است از عمر چگونه  این سخن را برای ابی بکرنگفت؟ در آن حالتی که بیهوش

می شد و ساعتی  بعد بهوش می آمد " انه لیهجر " را چرا نگفت برای  ابی بکر ونگفت

این مرد هذیان می گوید و او را از وصیت منع نکرد همانگونه  که  پیغمبر اکرم را از

 وصیت بازداشت و چگونه ابی بکرجرئت  نمود بر خداوند درآن حا لی که دنیا را ترک

می کرد و برخدا  وارد می شد پس حکم  کرد به اینکه عمر برترین صحابه  است وحا ل

 آنکه امیرالمومنین در میان آنان بود .

وصلی الله علی محمد وآله واللعن علی اعدائهم الی یوم القیامة

 

نویسنده: محسن ׀ تاریخ: شنبه 1 بهمن 1390برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

CopyRight| 2009 , aghaedhagha.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By:
NazTarin.Com